"يُريدُونَ ائَن يَتَحاكَمُوا اِلَي الطّاغُوت ِوَ قَد اُمِرُوا ان
يَكفُرُوا بِه" قُلتُ: فَكَيفَ يَصنَعانِ قالَ: يَنظُران ِمَن كانَ مِنكُم
مِمَّن قَد رَوي حَديثَنا وَ نَظَرَ فِي حَلالِنا وَ حَرامِنا وَ عَرَفَ
احكامَنا فَليَرضُوا بِه ِحُكماً, فِانّي قَد جَعَلتُهُ عَلَيكُم حاكِماًً.
فَاذا حَكَمَ بِحُكمِنا فَلَم يُقبَل مِنهُ فانَّما استُخِفَّ بِحُكم
ِاللّهِ وَعَلَينا ردَّ, وَ الرّادُّ عَلَينا الرّادُّ عَلَي اللّهِ وَ
هُوَ عَلي حَدّ ِالشِّركِ بِاللّه ِ".
روايت پنجم: در حديث
صحيح قدّاح از امام صادق (ع) نقل شده است كه فرمودند:
از ابا عبد اللّه [امام صادق ]ـ عليه السلام ـ س…ال كردم كه هرگاه دو نفر از شيعيان در مورد مسئله اي چون قرض يا ارث با يكديگر نزاع كنند و براي رفع نزاع و داوري ميان خود نزد پادشاه وقت و يا قضات رسمي حكومت بروند, آيا اين كار درست است? حضرت فرمودند: هر كس از آنان داوري بخواهد در امري كه حق باشد يا باطل, يقيناً به طاغوت متوسل شده است و هر آن چه چنان حاكمي به نفع او حكم كند, اگرچه حق مسلم او باشد, اما حرام است, زيرا او حق خود را به حكم طاغوت گرفته است; حال آن كه خداوند فرمان داده است كه به طاغوت كفر ورزند, آن جا كه مي فرمايد: "آنان مي خواهند از طاغوت داوري طلبند, در حالي كه به ايشان امر شده است كه به آن كفر ورزند, [النساء, آيه 60 ]عرض كردم: پس مي فرماييد اين دو نفر چه كنند? فرمودند: بنگرند كه كدام يك از شما راوي حديث ماست و در حلال و حرام ما صاحب نظر است و احكام ما را به خوبي مي شناسد, پس حكم خود را به او واگذار كنند و به نتيجه داوري او خشنود باشند, زيرا من چنين شخصي را بر شما حاكم قرار داده ام. هرگاه چنان حاكمي ميان شما حكم كرد و سخن او پذيرفته نشد, به يقين, حكم خدا كوچك شمرده شده, فرمان ما رد شده است; و كسي كه ما را رد كند, گويي كه خدا را رد كرده است و چنين كسي در حد شرك به خداست...."> [32] " قال رسول اللّه ( ص ) : مَن سَلَكَ طَريقاً يَطلُبُ فيه ِعِلماً
سَلَكَ اللّهُ بِه ِطَريقاً اِلَي
الجَنَّة ِ[الي اَن قالَ ]:وَ اِنَّ العُلَماءَ وَرَثَهُ الانبياءَ اِنَّ الاَنبياءَ لَم يُوَرِّثُوا ديناراً و |
حدود و قصاص, كه بايد تحت نظر مستقيم حاكم باشد ـ و وليّ مقتول هم بدون
با توجه به ديدگاه فقهي امام خميني (س)
مي توان ولايت و سرپرستي فقيه بر حكومت اسلامي نظارت او نمي تواند عمل كند ـ "تا" حفظ مرزها و نظم شهرها ـ همه و همه. همان طور كه پيغمبر اكرم (ص) مائمور اجراي احكام و برقراري نظامات اسلام بود و خداوند او را رئيس و حاكم مسلمين قرار داده و اطاعتش را واجب شمرده است, فقهاي عادل هم بايستي رئيس و حاكم باشند, و اجراي احكام كنند و نظام اجتماعي اسلام را مستقر گردانند."> [41] را به صورت مطلق همانند امام معصوم (ع) قلمداد نمود و در مواردي به شرح ذيل آن را بسط داد: امام خميني (س) با استناد به شواهد نقلي از جمله حديث امام صادق (ع) [42] روايت شده توسط "اسحاق بن عمّار" بر صلاحيت فقهاي عادل در تصدي امر قضاوت تائكيد كرده اند و آن را از جمله ديدگاه مشترك فقهي ميان تمام فقها دانسته اند: "از روايات بر مي آيد كه تصدي منصب قضا با پيغمبر (ص) يا وصي
اوست. در
اين كه فقهاي عادل به حسب تعيين ائمه (ع) منصب قضا "دادرسي" را دارا هستند و منصب قضا از مناصب فقهاي عادل است اختلافي نيست."> [43]
و دولت اسلامي"مورد بررسي قرار داده و در آن حكومت اسلامي و در رائس آن رهبري مسلمين را متصدي اداره آن اموال دانسته اند. بدين ترتيب زمامدار حكومت اسلامي موظف است پنج نوع ماليات اسلامي شامل خمس, زكات, ماليات مربوط به اراضي خراجيه, جزيه و ماليات بر ارث فرد بدون وارث را دريافت و در جهت اداره امور مسلمين |
پي نوشت ها: Gouvernement رجوع شود به: سيد خليل خليليان, حقوق بين الملل اسلامي "چاپ چهارم: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامي, 1372" ص127. ص7. [3] . همان, ص33. [4] . همان, ص33. [5] . همان, ص18. [6] . همان. [7] . همان, ص27. [8] . همان, ص28. [9] . همان. [10] . همان, ص17. [11] . امام خميني, صحيفه نور, ج2, ص170. [12] . شئون و اختيارات ولي فقيه, ترجمه مبحث ولايت فقيه از كتاب البيع امام خميني (س) "چاپ چهارم: تهران وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي, 1374" ص 23. [13] . نهج البلاغه, خطبه3 "معروف به شقشقيه". [14] . ر. ك: ولايت فقيه, همان, ص80ـ70. [15] . همان, ص8. [16] . همان, ص43. [17] . ترجمه مبحث ولايت فقيه از كتاب البيع امام خميني(س), همان, ص30. [18] . همان, ص30. [19] . همان, ص90. |
كتاب البيع, ص73. [30] . اصول كافي, ج , ص83, باب "فقد العلماء". به نقل از ترجمه مبحث ولايت فقيه از كتاب البيع, ص 41. [31] . وسائل الشيعه, ج8 , ص 2 , حديث9, به نقل از ترجمه ولايت فقيه از كتاب البيع, ص54. [32] . وسائل الشيعه, ج8 , ص89, به نقل از كتاب البيع, ص84. [33] . اصول كافي, ج , ص43. به نقل از كتاب البيع, ص75ـ65. [34] . ر.ك: ولايت فقيه, ص85, و ص4 ـ;39 شئون و اختيارات وليّ فقيه, ترجمه كتاب البيع, ص44ـ34, ص05, و ص66ـ 6. [35] . ترجمه مبحث ولايت فقيه از كتاب البيع, همان, ص33. [36] . تحرير الوسيله, ج0 "چاپ اول: قم, دفتر انتشارات اسلامي, 1368" ص003. [37] . ترجمه مبحث ولايت فقيه از كتاب البيع, همان, ص33. [38] . همان, ص33. [39] . همان. [40] . تحرير الوسيله, ج0, ص323 ـ 322. |
ابي عبدالّه(ع) قالَ: قالَ اميرالمُومِنين, صَلَواتُ اللّهُ عَلَيه, لِشُرَيح: يا شُرَيحُ قَد جَلَستَ مَجلِساً لايَجلِسُهُ "ما جَلَسَه" اِلاّ نبيّ ِاَو وَصِيّ ِاو شَقِيٌ. [43] . ولايت فقيه, همان, ص46. [44] . امام خميني, كشف اسرار "تهران, انتشارات محمد" ص550. [45] . وسائل الشيعه, ج6, ص 43, حديث0 . [46] . همان, ص363. [47] . ترجمه مبحث ولايت فقيه از كتاب البيع, همان, ص86. [48] . همان, ص57. [49] . همان, ص67. [50] . همان, ص77. [51] . همان, ص97. [52] . همان. [53] . همان, ص28 ـ 97. [54] . ترجمه كتاب البيع, همان, ص77. [55] . امام خميني, صحيفه نور, ج20, ص27 . [56] . همان. [57] . ولايت فقيه, همان, ص 7. |