|45|

دولت ديني و حريم خصوصي (بازخواني فرمان هشت ماده اي امام خميني(ره))

مهدي مهريزي

انسان ها بنا بر فطرت خود, قلمروهايي را محدوده خصوصي ِخويش مي دانند و در آن پناه
مي گيرند. در اين پناه گاه امن ِخصوصي است كه زندگي و حيات براي آنان ميسور
مي شود و "انسانيت" معنا و مفهوم مي يابد: شخصيت و آبرو, ناموس, خانه و محل كار
و اموال از آن جمله اند. ورود ِخود سرانه و بي ضابطه به اين قلعه مقدس در حكم ِكشتن
افراد و فرو ريختن ِديوار انسانيت آنان است.

اسلام كه زير بناي ِهر نوع تربيت و سازندگي را "انسان" مي داند به كرامت و حرمت
آدميان اهميت فراوان داده و حريم خصوصي ِافراد را با وسواس و باريك بيني ِفراوان پاس
داشته است. در آيات قرآني و نيز احاديث معصومان(ع) و هم چنين در سخنان پيشوايان
ديني توصيه هاي فراواني است كه آدميان را از ورود به حريم خصوصي افراد اكيداً باز
داشته است. از همين رو است كه يكي از شاخصه هاي مهم "رهبر ديني" اصرار او بر امن
بودن ِحريم خصوصي افراد است. با همين ملاك و شاخصه است كه مي توان ميزان ِ
اسلامي ِبودن ِيك پيشوا را سنجيد. امام خميني(ره) كه توانست در تمامي عرصه ها با


|46|

معيارهاي اسلامي مشي كند در اين وادي نيز با قوّت و در حساسيّت ِمثال زدني وارد شد و
حريم خصوصي مردم را پيامبرانه پاس داري كرد و همه مسئولان را به رعايت آن فرمان داد.
در اين مقال برآنيم تا نگرگاه ايشان را در اين خصوص بررسي كنيم و با معيارهاي اسلامي
تطبيق دهيم.

حضرت امام خميني در تاريخ ‏1361/9/24 يعني پس از گذشت نزديك به چهار سال
از پيروزي انقلاب اسلامي, فرمان هشت ماده اي خطاب به قوه قضائيه و تمام ارگان هاي
اجرايي در مورد اسلامي شدن قوانين و عملكردها بدين شرح صادر كردند:
بسم اللّه الرحمن الرحيم

در تعقيب تذكر به لزوم اسلامي نمودن تمام ارگان هاي دولتي بويژه دستگاه هاي
قضائي و لزوم جانشين نمودن احكام اللّه در نظام جمهوري اسلامي به جاي احكام
طاغوتي رژيم جبار سابق لازم است تذكراتي به جميع متصديان امور داده شود.
اميد است ان شاء اللّه تعالي با تسريع در عمل, اين تذكرات را مورد توجه
قرار دهند.

تهيه قوانين شرعيه و تصويب و ابلاغ آن ها با دقت لازم و سرعت انجام گيرد و
قوانين مربوط به مسائل قضائي كه مورد ابتلاي عموم است و از اهميت بيشتري
برخوردار است در رأس ساير مصوبات قرار گيرد كه كار قوه قضائيه به تأخير يا
تعطيل نكشد و حقوق مردم ضايع نشود, و ابلاغ و اجراي آن نيز در رأس مسائل
ديگر قرار گيرد.

رسيدگي به صلاحيت قضات و دادستان ها و دادگاه ها با سرعت و دقت عمل
شود تا امور شرعي و الهي شده و حقوق مردم ضايع نگردد و به همين نحو رسيدگي
به صلاحيت ساير كارمندان و متصديان امور, با بي طرفي كامل بدون مسامحه و
بدون اشكال تراشي هاي جاهلانه كه گاهي از تندروها نقل مي شود, صورت گيرد
تا در حالي كه اشخاص فاسد و مفسد تصفيه مي شوند اشخاص مفيد و مؤثر با


|47|
اشكالات واهي كنار گذاشته نشوند. و ميزان, حال فعلي اشخاص است با غمض
عين از بعض لغزش هائي كه در رژيم سابق داشته اند مگر آن كه با قرائن صحيح
معلوم شود كه فعلاً نيز كارشكن و مفسدند.

آقايان قضات واجد شرايط اسلامي, چه در دادگستري و چه در دادگاه هاي
انقلاب بايد با استقلال و قدرت بدون ملاحظه از مقامي احكام اسلام را صادر كنند
و در سراسر كشور بدون مسامحه و تعويق به كار پر اهميت خود ادامه دهند و
مأمورين ابلاغ و اجرا و ديگر مربوطين به اين امر بايد از احكام آنان تبعيت نمايند تا
ملت از صحت قضا و ابلاغ و اجرا و احضار احساس آرامش قضائي نمايند و
احساس كنند كه در سايه احكام عدل اسلامي جان و مال و حيثيت آنان در امان
است. و عمل به عدل اسلامي مخصوص به قوه قضائيه و متعلقات آن نيست, كه
در ساير ارگان هاي نظام جمهوري اسلامي از مجلس و دولت و متعلقات آن و قواي
نظامي و انتظامي و سپاه پاسداران و كميته ها و بسيج و ديگر متصديان امور نيز به
طور جدي مطرح است و احدي حق ندارد با مردم رفتار غير اسلامي داشته باشد.

هيچ كس حق ندارد كسي را بدون حكم قاضي كه از روي موازين شرعيه بايد
باشد توقيف كند يا احضار نمايد, هر چند مدت توقيف كم باشد. توقيف يا احضار
به عنف جرم است و موجب تعزير شرعي است.

هيچ كس حق ندارد در مال ِكسي چه منقول و چه غير منقول و در مورد حق
كسي دخل و تصرف كند يا توقيف و مصادره نمايد مگر به حكم حاكم شرع, آن هم
پس از بررسي دقيق ثبوت حكم از نظر شرعي.

هيچ كس حق ندارد به خانه يا مغازه و يا محل كار شخصي كسي بدون اذن


|48|
صاحب آن ها وارد شود يا كسي را جلب كند يا به نام كشف جرم يا ارتكاب گناه
تعقيب و مراقبت نمايد و يا نسبت به فردي اهانت نموده و اعمال غير انساني ـ اسلامي
مرتكب شود, يا به تلفن يا نوار ضبط صوت ديگري به نام كشف جرم يا كشف مركز
گناه گوش كند و يا براي كشف گناه و جرم هر چند گناه بزرگ باشد, شنود بگذارد و
يا دنبال اسرار مردم باشد و تجسس از گناهان غير نمايد يا اسراري كه از غير به او
رسيده ولو براي يك نفر فاش كند. تمام اين ها جرم و گناه است و بعضي از آن ها
چون اشاعه فحشا و گناهان از كبائر بسيار بزرگ است و مرتكبين هر يك از امور
فوق مجرم و مستحق تعزير شرعي هستند و بعضي از آن ها موجب حد شرعي
مي باشد.

آن چه ذكر شد و ممنوع اعلام شد, در غير مواردي است كه در رابطه با توطئه ها
و گروهك هاي مخالف اسلام و نظام جمهوري اسلامي است كه در خانه هاي امن
و تيمي براي براندازي نظام جمهوري اسلامي و ترور شخصيت هاي مجاهد و مردم
بي گناه كوچه و بازار و براي نقشه هاي خراب كاري و افساد في الارض اجتماع
مي كنند و محارب خدا و رسول مي باشند, كه با آنان در هر نقطه كه باشند و
هم چنين در جميع ارگان هاي دولتي و دستگاه هاي قضائي و دانشگاه ها و
دانشكده ها و ديگر مراكز با قاطعيت و شدت عمل ولي با احتياط كامل بايد عمل
شود, لكن تحت ضوابط شرعيه و موافق دستور دادستان ها و دادگاه ها, چرا كه
تعدي از حدود شرعيه حتي نسبت به آنان نيز جايز نيست, چنان چه مسامحه و
سهل انگاري نيز نبايد شود. و در عين حال مأمورين بايد خارج از حدود مأموريت
كه آن هم منحصر است به محدوده سركوبي آنان حسب ضوابط مقرره و جهات
شرعيه, عملي انجام ندهند. و مؤكداً تذكر داده مي شود كه اگر براي كشف
خانه هاي تيمي و مراكز جاسوسي و افساد عليه نظام جمهوري اسلامي از روي خطا
و اشتباه به منزل شخصي يا محل كار كسي وارد شدند و در آن جا با آلت لهو يا آلات


|49|
قمار و فحشا و س اير جهات انحرافي مثل مواد مخدره برخورد كردند حق ندارند آن
را پيش ديگران افشا كنند, چرا كه اشاعه فحشا از بزرگ ترين گناهان كبيره است و
هيچ كس حق ندارد هتك حرمت مسلمان و تعدي از ضوابط شرعيه نمايد. فقط
بايد به وظيفه نهي از منكر به نحوي كه در اسلام مقرر است عمل نمايند و حق جلب
يا بازداشت يا ضرب و شتم صاحبان خانه و ساكنان آن را ندارند و تعدي از حدود
الهي ظلم است و موجب تعزير و گاهي تقاص مي باشد. و اما كساني كه معلوم
شود شغل آنان جمع مواد مخدره و پخش بين مردم است, در حكم مفسد
في الارض و مصداق ساعي در ارض براي فساد و هلاك حرث و نسل است و بايد
علاوه بر ضبط آن چه از اين قبيل موجود است آنان را به مقامات قضائي معرفي
كنند. و هم چنين هيچ يك از قضات حق ندارند ابتدائاً حكمي صادر نمايند كه به
وسيله آن مأموران اجرا اجازه داشته باشند به منازل يا محل هاي كار افراد وارد شوند
كه نه خانه امن و تيمي است و نه محل توطئه هاي ديگر عليه نظام جمهوري
اسلامي, كه صادر كننده و اجرا كننده چنين حكمي مورد تعقيب قانوني و شرعي است.

جناب حجت الاسلام آقاي موسوي اردبيلي رئيس ديوان عالي كشور و جناب
آقاي نخست وزير موظفند شرعاً از امور مذكوره با سرعت و قاطعيت جلوگيري
نمايند و لازم است در سراسر كشور, در مراكز استانداري ها و فرمانداري ها و
بخشداري ها هيأت هايي را كه مورد اعتماد و وثوق مي باشند انتخاب نمايند و به
ملت ابلاغ شود كه شكايات خود را در مورد تجاوز و تعدي مأمورين اجرا, چه
نسبت به حقوق و اموال آنان سر مي زند بدين هيأت ها ارجاع نمايند و هيأت هاي
مذكور نتيجه را به آقايان تسليم و آنان با ارجاع شكايات به مقامات مسئول و پيگيري
آن متجاوزين را موافق با حدود و تعزيرات شرعي مجازات كنند.
بايد همه بدانيم كه پس از استقرار حاكميت اسلام و ثبات و قدرت نظام جمهوري
اسلامي با تأييد و عنايات خداوند قادر كريم و توجه حضرت خاتم الاوصيا و بقية اللّه


|50|
ـ ارواحنا لمقدمه الفداء ـ و پشتيباني بي نظير ملت متعهد ارجمند از نظام و حكومت,
قابل قبول و تحمل نيست كه به اسم انقلاب و انقلابي بودن خداي نخواسته به كسي
ظلم شود و كارهاي خلاف مقررات الهي و اخلاق كريم اسلامي از اشخاص
بي توجه به معنويات صادر شود. بايد ملت از اين پس كه حال استقرار و سازندگي
است احساس آرامش و امنيت نمايند و آسوده خاطر و مطمئن از همه جهات به
كارهاي خويش ادامه دهند و اسلام بزرگ و دولت اسلامي را پشتيبان خود بدانند و
قوه قضائيه را در دادخواهي ها و اجراي عدل و حدود اسلامي در خدمت خود ببينند
و قواي نظامي و انتظامي و سپاه پاسداران و كميته ها را موجب آسايش و امنيت خود
و كشور خود بدانند. و اين امور بر عهده همگان است و كاربستن آن موجب رضاي
خداوند و سعادت دنيا و آخرت مي باشد و تخلف از آن موجب غضب خداوند قهّار و
عذاب آخرت و تعقيب و جزاي دنيوي است. از خداوند كريم خواهانم كه همه ما را
از لغزش ها و خطاها حفظ فرمايد و جمهوري اسلامي را تأييد فرموده و آن را به
حكومت عالمي قائم آل محمد(ص) متصل فرمايد [1]. "انه قريب مجيب"
والسلام علي عباداللّه الصالحين
روح اللّه الموسي الخميني

محتواي اين فرمان هشت ماده اي را مي توان به پنج حوزه تقسيم نمود:

يك. تأكيد بر تهيه قوانين شرعي, تصويب و ابلاغ آن ها (بند1).

دو. بررسي صلاحيت قُضات, دادستان ها, كارمندان و متصديان امور به عنوان
كارگزاران نظام اسلامي, با تأكيد بر اين كه "ميزان حال فعلي اشخاص است" (بند2 ).

سه. تأكيد بر استقلال و قاطعيت قُضات واجد شرايط اسلامي در قضاوت و داوري
به گونه اي كه "ملت از صحت قضا و ابلاغ و اجرا و احضار, احساس آرامش قضايي نمايند و
احساس كنند كه در سايه احكام عدل اسلامي جان و مال و حيثيت آنان در امان است (بند3).

چهار. تعيين حوزه دخالت كارگزاران و دولت اسلامي در زندگي خصوصي افراد
(بندهاي 4 تا7).


|51|

پنج. تعيين رئيس ديوان عالي كشور و نخست وزير جهت جلوگيري از تخلفات و
تشكيل ستادهاي استاني در اين راستا (بند8).

در اين نوشتار, محور بحث و بررسي حوزه چهار يعني بندهاي چهار تا هفت
مي باشد كه به ميزان دخالت دولت در زندگي خصوصي بر مي گردد.

در اين چهار بند مطالب زير مطرح شده است:

احضار و توقيف افراد بدون حكم قاضي كه براساس موازين شرعي است, جايز
نمي باشد و تخلف از آن موجب تعزير است.

تصرف در اموال منقول و غير منقول بدون حكم حاكم شرعي كه براساس موازين
صادر گرديده, جايز نيست.

ورود به مغازه ها و محل كار و منازل افراد بدون اذن صاحب خانه براي جلب يا به
نام كشف جرم و ارتكاب گناه, ممنوع است.

شنود تلفن, گوش دادن به نوار ضبط صوت ديگران به نام كشف جرم جايز
نيست.

تجسس از گناهان غير و دنبال اسرار مردم بودن جايز نمي باشد.

فاش ساختن اسرار مردم جرم و گناه است.

تجسس در صورتي جايز است كه براي كشف توطئه ها و مقابله با گروهك هاي
مخالف نظام جمهوري اسلامي كه قصد براندازي نظام و ترور شخصيت ها را دارند, قرار
گيرد كه كار آنان مصداق افساد في الارض است.

در صورت جواز تجسس بايد ضوابط شرعي رعايت گردد و يا دستور دادستان
باشد چرا كه تعدي از حدود شرعي نسبت به آنان نيز ناروا است.

10ـ اگر مأموران قضايي از روي خطا و اشتباه وارد منزل شخصي يا محل كار
خصوصي شدند و با آلات لهو و قمار و فحشا و مواد مخدر برخورد كردند حق ندارند آن را
پيش ديگران افشا كنند و هيچ كس حق ندارد هتك حرمت مسلمان نمايد و از ضوابط شرعي
تعدي كند و حق جلب آنان را نيز نداشته و تنها بايد نهي از منكر كنند.


|52|

11ـ كساني كه شغل آنان گردآوري و توزيع مواد مخدر است, مصداق مفسد
في الارض قرار مي گيرند و علاوه بر ضبط مواد بايد آنان را به مقامات قضايي معرفي
كرد.

12ـ قُضات حق ندارند ابتدا حكمي صادر كنند كه مأموران اجازه ورود به منازل يا
محل كار افراد را داشته باشند كه نه خانه امن و تيمي است و نه محل توطئه عليه نظام.

حضرت امام از اين پس تا آغاز سال 1362 به جد, پيگير اين مهم بوده و در پيام ها و
بيانيه ها و با معرفي اعضاي ستاد, آن را دنبال كرده اند.

در اين جا گزارشي از سير اين پيگيري به اجمال بيان مي شود:
همان طور كه عرض كردم, رفتن و جاسوسي كردن و تجسس نمودن خلاف اسلام
است. از طرفي تجاهر به فسق و خلاف شرع هم خلاف شرع است. البته توده هاي
مردم هيچ گاه عمل خلافي انجام نمي دهند, ولي ممكن است دسته اي پيدا شوند و
بخواهند سوء استفاده كنند. نه, سوء استفاده هم نبايد بشود. احكام اسلام در تمام
ابعادش بايد عمل بشود. يعني نه جاسوسي شود و تفتيش عقايد و نه كسي متجاهر
به فسق شود.


|53|

حضرت امام در تاريخ ‏1361/10/4 ستادي را جهت پيگيري فرمان هشت ماده تعيين
مي كنند:
بسم اللّه الرحمن الرحيم
روح اللّه الموسوي الخميني

در تاريخ ‏1362/4/7 اعضاي ستاد با امام ملاقات داشته و ايشان سخناني در تأكيد
مفاد همان پيام بيان مي دارند:
بسم اللّه الرحمن الرحيم
رسيدگي به امر متخلفين بايد با كمال جديت و قاطعيت عمل شود.
من بايد به آقايان عرض كنم كه شما در اين كاري كه داريد انجام مي دهيد كه
رسيدگي به امر متخلفين هست, چه در سطح دادستان ها و قضات و اين ها و چه در
سطح ادارات و وزارت خانه ها و اين ها, يك امري است كه الزام شرعي الآن دارد
و با كمال جديت و قاطعيت اين بايد عمل بشود. و ما نمي توانيم ببينيم كه يك
كشوري ادعاي اين بكند كه ما جمهوري اسلامي هستيم و قاضي ـ كه آن قدر در
شرع به او اهتمام شده است ـ آن وقت يك شهر را به آتش بكشد و سكوت بكنيم. يا
فرض كنيد يك دادستاني در يك جائي كارهاي خلاف شرع بيّن مي كرده است, باز
هم بايد ما بنشينيم و سكوت بكنيم. از حالا به بعد اصلاً سكوت معنا ندارد. بايد
آقايان به طور جدي محكمه اي تشكيل بدهند براي رسيدگي به امر متخلفين,
قضات متخلف و كسان ديگري كه در هر جا هستند و متخلفند و متخلفين را بعد از
اين كه معلوم شد كه اين آدم تخلف كرده و خلاف كرده است, بايد آن هائي كه


|54|
مسئول هستند فوراً و غايت الامر در ظرف سه روز به جاي آن ها كسي را بگذارند و
اگر آن ها مسامحه در اين امر كردند بي عذر, بخواهند اين كار را نكنند, خود شما,
خود آقاياني كه, اين هيأتي كه براي اين رسيدگي است و چيز هستند, مجاز هستند
كه تعيين كنند, مستقلاً خودشان تعيين كنند و مسامحه در هيچ امري ابداً نبايد
بشود, چنان چه از آن طرف هم بايد با كمال توجه به اطراف قضيه كه كسي يك
وقت خداي نخواسته مظلوم واقع نشود. لكن ما بايد اين بار ظلم را كه الآن در
سرتاسر كشور گاهي مي شود به اشخاص, اين بار را ديگر بايد سبك كنيم و از بين
ببريم و ـ اگر چنان چه ـ من الآن اعلام مي كنم اگر چنان چه اشخاص به واسطه
اغراض فاسده بخواهند جوسازي كنند و بخواهند تلفن از اين طرف و آن طرف
بكنند و اين مطلب معلوم بشود, خود آن ها برخلاف موازين شرعي و مقابل اسلام
مي خواهند كار بكنند و من به ملت اعلام مي كنم كه هر كس كه اين كار را كرد, با
او معامله فسق بكنند و در هيچ جائي از جاهائي كه يك آدم عادل بايد باشد, او را
نپذيرند و اطلاع بدهند تا تأديب بشوند آن ها. يك كاري كه اسلام مي خواهد بكند,
يك كاري كه براي مردم, مي خواهد ظلم را از مردم بردارند, آن وقت يك كسي
بگويد ما جوسازي مي كنيم, يك كسي بگويد كه ما اين كار را نمي كنيم, نبايد
بشود. اين معنايش اين است كه كار اسلام نبايد بشود و اين اقلش اين است كه اعلا
مرتبه فسق است و بايد تعزير بشود و بالاترش اين است كه ممكن است يك وقت
چيزهاي ديگر بشود. و كسي حق ندارد در سرتاسر كشور, هيچ قاضي شرعي حق
ندارد كه بدون جهت استعفا كند و بخواهد جوسازي كند. اگر جوسازي كند,
معلوم مي شود كه خودش زير سؤال است و بايد خودش احضار بشود و اگر
چنان چه واقعاً خودش را لايق نمي داند, بايد اعتراف كند كه من لايق نيستم و
نمي خواهم بكنم و بعد از اين كه او را كنار گذاشتند, بلافاصله بعد از حداكثر سه
روز, به جاي او بايد قاضي و دادستان و اين طور چيزها تعيين بشود.
در هر صورت, شما كاري را كه داريد انجام مي دهيد و اين هيأتي كه براي اين


|55|
مسأله درست شده است و كاري مي خواهند انجام بدهند, بر آن ها مسامحه
جايز نيست و همان طوري كه زياده روي هم ان شاء اللّه نمي كنند و آن هم جايز
نيست. هر دو طرف قضيه است و مسأله, مسأله مسامحه و شوخي نيست. اگر
يك جايي مسامحه ما از كسي ديديم, ما از او بازخواست خواهيم كرد و اگر
يك مقامي, هر كس باشد, بخواهد جوسازي بكند, بخواهد تخلف از اين
مسائل بكند, اين تخلف از احكام اسلام است و اگر مقامي است كه ـ بايد ـ
حيثيت عدالت در او معتبر است, خودش منعزل هست في نفسه و اگر اين در آن
مقام هم حيثيت عدالت معتبر نيست بايد دستگاه ها و دست اندركارها او را كنار
بگذارند و اگر نگذاشتند, اين هيأت باز مجازند كه آن ها را به جاي آن ها قرار
بدهند. در هر صورت مسأله, مسأله مهم است و مسأله, مسأله آبروي اسلام
است, آبروي جمهوري اسلامي است و مسأله شوخي نيست كه يك كسي در
يك شهري آن همه جنايات مي كند آن وقت يك كس ديگري براي خاطر او
كمك كند به او, معين ظلمه باشد. نبايد اين كارها بشود. خودشان دست
بردارند از اين كارها, والاّ مورد تأديب واقع خواهند شد. ان شاء اللّه من دعا
مي كنم كه موفقيت براي شما حاصل بشود و كارها را با جديت, هيأت هاي
محل وثوق قرار بدهيد و دادگاهي كه مورد توجه است و دادگاه صحيح است,
تشكيل بدهيد, يا دادگاه هايي در اطراف تشكيل بدهيد كه اين مسائل را حل
بكنند و رسيدگي بكنند و بعد از اين كه يك كسي شاكي دارد, او را بخواهند
" هر كس مي خواهد باشد " اگر شكايتي دارد و ديدند يك شكايتي است روي
اساس صحيح, بايد او را بخواهند و محاكمه كنند, اگر چنان چه بي گناه
بودند, خوب, بروند سراغ كارشان و اگر بي گناه نبودند, آن وقت بايد به
مجازات خودشان به حسب موازين شرعي از تعزير و از حد و از قصاص و از
اين ها, چون بعضي از اين ها قصاص دارند بايد مردم قصاص كنند از آن ها و
بعضي از اين ها تعزير شرعي "اكثر اين ها تعزير شرعي دارد" و بايد تعزير


|56|
بشوند, اين اشخاصي كه مرتكب شدند و ابداً تخلف از اين امر نخواهد شد.
هر كس هر جوسازي بكند به ضرر خودش است و او را در بين مردم, ما اعلام
مي كنيم. اگر كسي بخواهد يك جوسازي بكند كه اسلام كار خودش را عمل
نكند, اين بدتر از آن كاري است كه منافقين دارند مي كنند, براي اين كه آن ها
جوسازي اسلامي نمي كنند, شما مي خواهيد جوسازي بر خلاف قوانين اسلام
بكنيد و شما هم جزء آن ها واقع مي شويد. [4]
والسلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته

و در تاريخ ‏1361/10/15 خطاب به ستاد پيگيري تخلفات قضايي و اداري نامه اي
پيرامون منع از تجسس و گزينش هاي غير معقولانه بدين شرح صادر مي كنند:
بسم اللّه الرحمن الرحيم
ستاد پيگيري تخلفات قضائي و اداري
اخيراً چند كتاب به عنوان سؤالات ديني و ايدئولوژي اسلامي را ملاحظه نمودم و
بسيار متأسف شدم از آن چه در اين كتاب ها و جزواتي از اين قبيل به اسم اسلام,
اين دين انسان ساز الهي, براي گزينش عمومي مطرح شده است و آن ها را ميزان رد
و قبولي افراد قرار داده اند. اين نوشته ها كه مشحون از سؤالات غير مربوط به
اسلام و ديانت و احياناً مستهجن و اسف آور است, از آن جا كه به اسم ديانت اسلام
منتشر شده است, از كتب و جزوات انحرافي است كه براي حيثيت اسلام و
جمهوري اسلامي مضر است و به وزير ارشاد توصيه نمودم كه امثال اين كتب را در
اسرع وقت جمع آوري و فروش و خريد و نشر آن ها را ممنوع شرعي اعلام نمايند.
شايد بسياري از افرادي كه در تدوين آن ها دخالت داشته اند داراي حسن نيت
بوده اند, لكن احتمال نفوذ شياطين در اين نحو مسائل قوي است كه براي مشوه
نمودن چهره نوراني اسلام يا جمهوري اسلامي به اين امر اقدام نموده اند. لهذا
مراتب زير را از ستاد محترم خواستارم:

1ـ تمام هيأت هايي را كه به نام گزينش در سراسر كشور تشكيل شده اند, منحل


|57|
اعلام مي نمايم, چه در قواي مسلح يا در وزارت خانه ها و ادارات و چه در مراكز
آموزش و پرورش تا برسد به دانشگاه ها, تمام آن ها منحل است و ستاد انحلال را
اعلام نمايد.

2ـ ستاد موظف است در اسرع وقت دستور دهد تا هيأت هاي به جاي هيأت هاي
منحله, از افراد صالح و متعهد و عاقل و صاحب اخلاق كريمه و فاضل و متوجه به
مسائل روز تعيين تا در گزينش افراد صالح بدون ملاحظه روابط اقدام نمايند و
گزينش زير نظر آن ها انجام گيرد و دقت شود تا اين افراد, تنگ نظر و تندخو, نيز
مسامحه كار و سهل انگار نباشند. و چنان چه قبلاً تذكر داده ام ميزان در گزينش,
حال فعلي افراد است, مگر آن كه از گروهك ها و مفسدين باشند يا حال فعلي آن ها
مفسده جويي و اخلال گري باشد و اما كساني كه در رژيم سابق به واسطه جو حاكم
يا الزام رژيم ستمگر مرتكب بعضي نارواها شده اند ولي فعلاً به حال عادي و
اخلاق صحيح برگشته اند, تندروي هاي جاهلانه در حق آن ها نشود كه اين ظلم
است و مخالف دستور اسلام و بايد ممنوع اعلام شود.
3ـ از آن جا كه بسياري از سؤال هاي اسلام اين كتابچه ها از مسائل غير محل اطلاع
مي باشد كه شايد فضلا و علماي زحمت كش نيز در جواب آن ها عاجز باشند و نيز
بعض آن ها غلط و بعضي از سؤال ها و جواب ها برخلاف است, اين نحوه
سؤالات به هيچ وجه معيار در گزينش افراد نيست و ندانستن آن ها براي آنان اشكال
و عيبي ندارد. لازم است ستاد محترم اشخاصي را مأمور كنند كه اگر افرادي, چه
به واسطه سؤال هاي شرعي كه دانستن آن ها براي اين اشخاص لزوم ندارد و چه
سؤال هاي ناروايي كه به اسلام ارتباط ندارد, از ادارات و يا وزارت خانه ها يا ديگر
مراكز اخراج شده اند و يا به واسطه آن استخدام نشده اند, تشخيص داده تا اگر
اخراج يا عدم پذيرش به صرف اين امور يا اشباه آن بوده است, آنان را به محل خود


|58|
براي خدمت برگردانند كه اين نحوه عمل كه با آن ها شده است ظلم فاحش است و
محروم نمودن كشور از اشخاص مفيد مي باشد كه از همه اين ها بايد جلوگيري شود
و نيز از افراد صحيحي كه در هيأت هاي گزينش بوده اند, قدرداني شود و به افراد
ديگر آن ها نصيحت شود تا نظير اين افعال در كشور اسلامي واقع نشود.
4ـ ستاد محترم دستور دهد كتابچه هاي مختصري شامل بعضي از مسائل شرعي كه
محل اطلاع عمومي است و مسائل اعتقادي كه دانستن آن ها در اسلام لازم است به
طور ساده, بدون معماها كه در اين كتب و نشريات انحرافي موجود است, و
بعضي مسائل مناسب با شغل افراد, با نظارت اشخاص مطلع از احكام اسلام و
متوجه به اطراف مسائل سياسي و اجتماعي تهيه شود و آن ها را در دسترس افراد
قرار داده و در صورت احتياج اشخاص را آموزش دهند و بدون آموزش سؤال از
آن ها نشود و ميزان رد و قبول, موازين اسلام و انساني باشد كه هدايت جاهلان,
منظور نظر اصل است.
5ـ تجسس از احوال اشخاص در غير مفسدين و گروه هاي خرابكار مطلقاً ممنوع
است و سؤال از افراد به اين كه چند معصيت نمودي, چنان چه بنا به بعضي
گزارشات اين نحوه سؤالات مي شود, مخالف اسلام و تجسس كننده معصيت كار
است. بايد در گزينش افراد اين نحوه امور خلاف اخلاق اسلامي و خلاف شرع
مطهر ممنوع شود.
6ـ بنا به گزارش رسيده, بعضي از كلاس هاي درسي كه در ارتش و سپاه و ساير
مراكز نظامي و انتظامي تأسيس شده است, بسيار مستهجن و مبتذل است. بايد اين
كلاس ها به وسيله اشخاص عالم, عاقل و متعهد اداره شود و نمايندگان اين جانب
در نيروهاي نظامي و انتظامي با كمال جديت به اصلاح آنان پرداخته و به كار خود


|59|
ادامه دهند. اين ستاد موظف است براي هر وزرات خانه يا مراكز ديگر كتابچه هايي
مناسب با كار آنان به صورت معقول و اسلامي تهيه نموده و از تعليمات جاهلانه و
احياناً ضد انقلابي جلوگيري نمايند. از خداوند تعالي توفيق آقايان را در امور
محوله و حسن جريان آن را خواستارم. [5]
والسلام عليكم و رحمة اللّه
روح اللّه الموسوي الخميني

در پاسخ به نامه رئيس ديوان عالي كشور و نخست وزير در‏1361/11/12 پيرامون
توقيف غير مجاز اموال, با تأكيد بر دستورهاي قبل چنين نگاشته اند:
بسم اللّه الرحمن الرحيم
محضر مبارك آيت اللّه العظمي امام خميني رهبر انقلاب و بنيانگذار جمهوري
اسلامي ايران:
به عرض عالي مي رساند بررسي هاي انجام شده نشان مي دهد كه اموال منقول و
غير منقول بعضي افراد به عناوين مختلف كه مستند به احكام كلي بعضي از حكام
محترم شرع مي باشد توقيف و گاهي ضبط مي گردد, بنابر آن چه گفته مي شود
بعضي از احكام ياد شده را به حضرت عالي نسبت مي دهند كه به تشخيص اين ستاد
با فرمان اخير مغاير است. نظر مبارك را بيان فرماييد.
عبدالكريم موسوي اردبيلي ـ مير حسين موسوي
‏1361/11/12
بسم اللّه الرحمن الرحيم
درباره توقيف ها مطلب همان است كه در بيانيه هشت ماده اي آمده است و پيش
از تعيين تكليف شرعي در محاكم, هرگونه دخل و تصرف, خلع يد,
سرپرست گذاشتن و غيره, مشروع نيست و اگر حكمي و يا دستوري مخالف
آن باشد, اعتبار ندارد و ستاد در جلوگيري آن, اقدام قاطع نمايد و در صورت
نسبت چيزي به اين جانب, تا از شخص اين جانب سؤال نشده است بايد ترتيب


|60|
اثر ندهند, زيرا بسياري از امور كه به اين جانب نسبت داده مي شود بر خلاف
واقع است.
روح اللّه الموسوي الخميني
‏1361/11/13

و در آغاز سال 1362 در ديدار با اعضاي هيئت دولت و مسئولان لشكري و كشوري فرمودند:

به جز اين ها در مقاطع ديگر نيز با موضع گيري هاي قاطع حساسيت خود را در رعايت
حريم شهروندان بيان مي دارد. در بخشي از پيامي كه در تاريخ ‏1363/3/7 به مناسبت
گشايش دومين دوره مجلس شوراي اسلامي صادر شده, اين مسئله را چنين گوشزد كرده اند:


|61|

اين همه حاكي از تأكيد و اصرار ايشان بر رعايت حريم خصوصي افراد است.

اينك به ذكر اجمالي مستندات و مباني فقهي اين نظريه رو كرده و تفصيل آن را به وقتي
ديگر وا مي گذاريم.

ترديدي نيست كه در مكتب اسلام امور چهارگانه زيرحرام شده و همه مذاهب بر آن
اتفاق نظر دارند:

تصرف در ملك ديگري و حريم او, بدون رضايت مالك و صاحب حريم.
خداوند در قرآن فرموده است:
اي كساني كه ايمان آورده ايد, اموال هم ديگر را به ناروا مخوريد, مگر آن كه داد و
ستدي يا تراضي يكديگر از شما انجام گرفته باشد.">

و رسول خدا(ص) در حجة الوداع فرمود:

فقيهان موضوع سلطنت بر اموال را از اصول مسلم فقهي قلمداد كرده و از آن به عنوان
يك قاعده مسلم ياد مي كنند.
[10]

هم چنين قاعده اي ديگر در فقه مطرح است با عنوان "احترام مال مسلمان" كه بر منع
هر گونه تصرف در اموال ديگران دلالت دارد.
[11]

هر آن چه درباره اموال صادق است, بر حريم نيز منطبق مي باشد. در كتب قواعد
فقهيه از قاعده اي ياد مي شود با عنوان "الحريم له حكم ما هو حريم له" كه دلالت دارد
همان گونه كه در اموال تصرف جايز نيست تصرف در حريم نيز چنين مي باشد.
[12]

سلب آزادي و حقوق از قبيل: احضار, توقيف, حبس و….

روشن است كه سلطنت آدمي بر خويشتن اولي و برتر از سلطنت او بر اموال
مي باشد. اگر تصرف در اموال بدون رضايت ناروا و حرام است, احضار, توقيف و
حبس و… كه تصرف در جسم و جان او محسوب مي شود, به اولويت قطعيه حرام و


|62|

ناپسند خواهد بود.

تجسس و جست وجو براي يافتن گناهان و لغزش هاي ديگران.

خداوند در قرآن به روشني از تجسس باز داشته و فرموده است: "ولاتجسسوا"> [13].
مفسران تجسس را جست و جو و تتبع براي يافتن لغزش معنا كرده اند. [14]

در كتاب هاي روايي فصلي با عنوان "من طلب عثرات المؤمنين"> [15], "ما جاء في النهي
عن التجسس"> [16], "وجوب ستر الذنوب و تحريم التظاهر بها"> [17] و…. [18] به گردآوري
رواياتي كه در مذمت تجسس وارد شده, اختصاص داده اند.

در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران اصول 32 و 52 چنين آمده است:
"اصل بيست و سوم: تفتيش عقايد ممنوع است و هيچ كس را نمي توان به صرف
داشتن عقيد اي مورد تعرض و مؤاخذه قرار داد.">
"اصل بيست و پنجم: بازرسي و نرساندن نامه ها, ضبط و فاش كردن مكالمات
تلفني, افشاي مخابرات تلگرافي و تلكس, سانسور, عدم مخابره و نرساندن
آن ها, استراق سمع و هرگونه تجسس ممنوع است مگر به حكم قانون.">

در نقلي آمده است:
"شبي خليفه دوم در كوچه هاي مدينه به گشت زني مشغول بود, از خانه صداي غنا
و موسيقي شنيد, وارد خانه شد و بدو گفت: اي دشمن خدا, آيا گمان برده اي
گناهت را خداوند مي پوشاند?

رسول خدا(ص) فرمود:
من مأمور نيستم از نهان و پنهان مردم جست و جو كنم.">


|63|

و نيز امام صادق(ع) فرمود:
از مرام و باورهاي مردم جست و جو مكن, تا تنها و بي همراه بماني.">

بلي آن چه در نصوص ديني در جواز تجسس و پيگيري به چشم مي خورد عبارت
است از:

پيگيري و مراقبت نسبت به كارگزاران حكومتي براي انجام وظايف و مسئوليت ها.

نسبت به دشمن و تحركات نظامي آنان.

مراقبت از جاسوسان خارجي داخلي و گروه هاي معاند نظام اسلامي.

پيگيري و مراقبت از مشكلات و نيازمندي هاي شهروندان دولت اسلامي در جهت
برطرف ساختن مشكلات.

اشاعه فحشاء, پخش گناهان و اسرار و لغزش هاي ديگران.

خداوند در قرآن فرموده است:

حرام كردن غيبت نيز خود مبارزه با پخش عيوب و بدي هاي ديگران است.
امام صادق(ع) فرمود:

شيخ انصاري مي گويد:

ترديدي از جانب نقل وعقل نيست كه پخش و افشاي آن چه سبب خواري مؤمنان و
از دست دادن حيثيت اجتماعي آنان مي شود, حرام است.">

گفتني است كه محقق انصاري در توضيح آيه ياد شده مي نويسد:


|64|
"غرض از آيه صرف انجام كاري است كه به افشا و پخشِ بدي ها بينجامد, گرچه
انگيزه و قصد آن را نيز نداشته باشد."> [25]

شيوه بحث فقهي اقتضا دارد, قائلان به جواز اين امور براي كارگزاران حكومتي و
متصديان حكومت دست به استدلال زنند و با عدم اقامه دليل, حرمت براساس ادله خود
ثابت مي باشد.

چنان كه اصل عقلي و عقلايي نيز همين اقتضا را دارد. حال ببينيم دليلي بر جواز يافت
مي شود يا نه? آن چه ممكن است مستند تجويز قرار گيرد دو امر است كه در اين جا مورد
بحث و بررسي قرار مي دهيم:

الف ـ آيه "النبي اولي بالمؤمنين من انفسهم"> [26]

در معناي اين آيه احتمالات چهارگانه اي مطرح است:

پيامبر اولويت دارد بر امور تكويني و تشريعي مؤمنان و هرگونه فعل ِفردي و
اجتماعي و امور باطني نيز مشمول اين ولايت است.

اين كه پيامبر در امور تشريعي ولايت دارد خواه فردي و خواه عمومي.

اين كه مراد اولويت در امور اجتماعي و عمومي است.

مراد تقدم ولايت پيامبر بر ساير ولايت هاي اجتماعي است. هرجا كه مؤمنان بر
امري اجتماعي ولايت دارند ولايت پيامبر اقوي و اولي است.

از اين ميان معناي سوم و چهارم به يكديگر نزديك است. و معناي اول بسيار عام و
گسترده و معناي دوم پس از آن از گستردگي برخوردار است.

مفسران به معناي اول تمايل دارند و عموميت ولايت را از آيه استفاده مي كنند و
گفته اند:


|65|

اما آن چه به عنوان استشهاد بدين آيه از سوي پيامبر نقل شده دو امر است:

پرداخت غرامت امواتي كه مالي ندارند. [28]

در واقعه غدير و معرفي حضرت امير به امامت و ولايت. [29]

به جز اين ها رواياتي نيز در تفسير اين آيه وارد شده كه متفاوت است, در يك روايتي
رسول خدا(ص) فرموده اند:
من بر هر مؤمني در دنيا و آخرت سزاوارترم."

و در يك روايتي امام باقر فرموده است:
اين آيه در باب حكومت داري نازل شده است."

آن چه نسبت به اين آيه جاي بحث و تأمل دارد انتقال همه ولايت به غير معصوم است.

حضرت امام خميني(ره) سخني نغز و پر معنا در اين باب دارند, وي در كتاب البيع
فرموده است:
نكته ديگر اينكه, ما قبلاً گفتيم همه اختياراتي كه در خصوص ولايت و حكومت
براي پيامبر(ص) و ائمّه(ع) معيّن شده است, عيناً , براي فقيه نيز معيّن و ثابت
است. امّا اگر ولايتي, از جهت ديگر, غير از زمامداري و حكومت, براي ائمّه(ع)
معيّن و دانسته شود, در اين صورت, فقها از چنين ولايتي برخوردار نخواهند بود.
پس, اگر بگوييم امام معصوم راجع به طلاق دادن همسر يك مرد يا فروختن و


|66|
گرفتن مال او ـ گرچه مصلحت عمومي هم اقتضا نكند ـ ولايت دارد, اين ريگر در
مورد فقيه صاد ق نيست و او در اين امور ولايت ندارد, و در تمام دلايلي كه پيشتر
راجع به ولايت فقيه گفتيم, دليلي بر ثبوت اين مقام براي فقها وجود ندارد تا خروج
آن از دايره اختيارات فقيه از قبيل تخصيص اصلي كلّي باشد. [33]

و رياست مجلس خبرگان در بازنگري قانون اساسي در تفسير عموم اختيارات
مي گويد:
"مراد از ولايت مطلقه همان ولايتي است كه امام بر جامعه دارد و آن ولايتي كه
امام دارد, آن نحوه كه در ذهن كسي شايد باشد كه به تمام شئون خاصه مردم هم
ولايت داشته باشد, اين نيست. حدود آن ولايتي كه امام نسبت به مردم دارد,
مأخوذ از علت آن ولايت است. علت ولايت او عبارت از اين است كه او مأمور
است جامعه را به نحو احسن تدبير و اداره كند, جامعه را به نحو احسن بايد ولي
امر اداره بكند.

ب. تمسك به افعال معصومين

ممكن است به پاره اي افعال معصومين كه دخالت در امور خصوصي است استدلال
شود و از آن مستندي براي جواز اين امر براي دولت ها ساخته شود. آن چه در اين زمينه


|67|

ديده شده عبارت است از:

حكم رسول خدا به كندن درخت خرماي "سمرة بن جندب" است. او در خانه
مردي انصاري نخلي داشت و هميشه سر زده وارد خانه مي شد. انصاري نزد رسول خدا
شكايت آورد. پيامبر مراحلي چند را دنبال كردند تا شايد "سمره" از ايذاء و تضييع حقوق
ديگران دست بردارد ولي قانع نشد و پيامبر فرمان به كندن و قطع درخت او داد.
[35]

نمونه دوم دستور رسول خدا به عرضه و فروش اموال محتكران است, كه امام
صادق(ع) فرموده است:

به نظر مي رسد به نظاير اين ها نمي توان براي بحث مورد نظر استناد كرد, زيرا در اين
موارد حريم خصوصي با حقوق عمومي معارضه روشن و آشكار داشته است و در چنين
مواردي بي ترديد دولت مي تواند دخالت كند اما جايي كه چنين نيست, چنين حقي براي
دولت مردان نيست.

در پايان مي توان چنين گفت: حريم خصوصي شهروندان در دولت اسلامي مصون
است, نه شهروندان و نه دولت مردان حق ورود به آن را ندارند. تنها دو مورد را مي توان به
عنوان استثنا براي كارگزاران حكومتي برشمرد:

تزاحم حريم خصوصي با حقوق ديگران;

تزاحم حريم خصوصي با مصالح عمومي.

البته روشن است كه جواز مداخله در صورت روشني و وضوح موارد استثنا است آن
هم براي مراجع ِصلاحيت دارِ قضايي.


|68|


پي نوشت ها:
[1] . صحيفه نور, ج71, ص501ـ701.
[2] . همان, ص811. [3] . همان, ص221. [4] . همان, ص431ـ531. [5] . همان, ص022. [6] . همان. [7] . انتخابات مجلس از نگاه امام, ص532. [8] . نساء(4) آيه92. [9] . صحيح البخاري, ج4, ص271. [10] . سيد محمد كاظم مصطفوي, القواعد (مأة قاعدة فقهية), ص141ـ341. [11] . همان, ص32ـ52. [12] . جلال الدين سيوطي, الاشباه والنظائر, ج1, ص682ـ782. [13] . حجرات(94) آيه21. [14] . مجمع البيان, ج5, ص731. [15] . الكافي, ج2, ص453. [16] . سنن البيهقي, ج8, ص333. [17] . وسائل الشيعة, ج61, ص36 (آل البيت). [18] . ر.ك: ميزان الحكمة, ج1, ص193ـ393. [19] . كنزالعمال, ج3, ص808, ش7288. [20] . همان, ش53051. [21] . ميزان الحكمة, ج1, ص193.


|69|
[22] . نور(42) آيه 91. [23] . اصول الكافي, ج2, ص753. [24] . المكاسب, ج3, ص543. [25] . همان, ص443. [26] . احزاب (33) آيه 6. [27] . محمد علي الساس, تفسير آيات الاحكام, ج4, ص11 و احكام القرآن, ج3, ص564. [28] . وسائل الشيعة, ج71, ص155; مسند احمد, ج2, ص464 و احكام القرآن, ج3, ص464. [29] . الغدير, ج1, ص11 و بحارالأنوار, ج73, ص801. [30] . تفسير آيات الاحكام, ج4, ص11. [31] . مجمع البحرين, ماده ولا. [32] . كتاب البيع, ج2, ص489 . [33] . شئون و اختيارات ولي فقيه, ص66 . [34] . صورت مشروح مذاكرات شوراي بازنگري قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران, ج3, ص361. [35] . وسائل الشيعة, ج71, ص143 و الكافي, ج5, ص492. [36] . همان, ج21, ص713.

ثابت و متغيّر در انديشه سياسى امام خمينى(ره) فهرست حكومت اسلامى و رهبرى آن از نظر امام خمينى(ره)