|112|
محض, ترويج خودبسندگي عقل و دانش
بشري و استغناي از وحي, پي ريزي
دولت مدرن, رواج دموكراسي و
حكومت مبتني بر مشاركت مردمي, طرح
مسئله آزادي در ابعاد مختلف سياسي,
فرهنگي و اقتصادي از اهم اين
ويژگي هاي نوظهور تمدن معاصر است.

از نگاه ديني و با توجه به آموزه هاي
اسلامي, ره آوردهاي تمدن غربي براي
انسان معاصر در مواضع متعددي غير قابل
قبول و نقد پذير است, بررسي ابعاد اين
چالش و تحليل تفصيلي آن مواضع خود
محور بحث جالب و تأمل برانگيز ديگري
است كه نگارنده در مقام آن نيست. در


|113|
اين نوشتار سعي بر آن است كه به طور
اجمالي و محدود برخي جوانب تفسير
مدنيت معاصر از آزادي را مورد ارزيابي
قرار دهيم و در باب نسبت آن با آموزه هاي
ديني به داوري برخيزيم و در جهت تأمين
اين غرض به بيان و بنان اسلام شناس
فرهيخته و مجاهدي كه عرفان و برهان و
قرآن و فقاهت و سياست را به هم
درآميخت توجه خاص خواهيم داشت;
امام بزرگواري كه در عين پاي بندي حيرت
برانگيز به اصول و مباني و ارزش هاي
اسلامي در ميدان عمل و نظر, دركي
واقع بينانه و منصفانه از شرايط جهاني و
واقعيت هاي مدنيت معاصر داشت و اگر
در مواضعي به طرد و نقد برخي وجوه آن
مي پرداخت نه از سر تعصب بلكه از سر
دورانديشي و روشن بيني بود. [1]

جايگاه امام راحل به عنوان رهبر يك
انقلاب و بنيان گذار يك حكومت نوپا
اقتضا مي كرد كه با وجوهي از تمدن
معاصر درگيري فكري و چالش بيش تري
داشته باشند. جمهوريت, دموكراسي و
آزادي از مقولاتي بودند كه ايشان به عنوان


|114|


|115|
واسطه و به بهانه هيچ ارزشي نمي توان
آزادي را تحديد و تضييق كرد. تنها يك
ارزش است كه مي تواند آزادي را تحديد
كند و آن نيز خود آزادي است. اگر آزادي
يك فرد, مخلّ به آزادي فرد ديگر شد در
اين جا مي توان آزادي فرد اوّل را محدود
كرد. بنابراين مدافعان ارزش مطلق بودن
آزادي برآنند كه به واسطه عدالت يا دين و يا
به خطر افتادن اخلاق فردي و ارزش هاي
ديني نمي توان برخي آزادي ها را سلب و
محدود كرد.

هـ) منابع تحديد آزادي: آزادي مطلق
طرفداران چنداني ندارد "برخلاف ارزش
مطلق بودن آزادي" و به ناچار در هر
جامعه اي قدري از آزادي هاي فردي توسط
دولت و تدابير و قوانين موضوعه آن تضييق
و تحديد مي شود. پرسش اصلي در اين
محور آن است كه منابع تحديد آزادي
چيست. به چه معيارهايي مي توان آزادي
فردي را در عرصه هاي مختلف اقتصادي,
سياسي, فرهنگي "انديشه و بيان" محدود
كرد? آيا اخلاق و مذهب و سنت هاي قومي


|116|
مباحث خاص آزادي محسوب مي شود.
بايد اعتراف كرد كه بحث از ساحت هاي
مختلف آزادي و نسبت آن با دين در جامعه
ما كم رونق است و چه روشن فكران و چه
عالمان ديني به طور جدّي و همه جانبه به
اين مباحث نپرداخته اند. امام راحل نيز در
برخي از اين عرصه ها اظهار نظر كرده اند و
البته اظهار نظر ايشان بيش تر در قالب
موضع گيري كلي و تفكيك و ترسيم
خطوط بوده است نه در غالب بحثي
آكادميك و ردّ و اثبات هاي فلسفي و علمي
رايج در مباحث نظري و فكري.

امام خميني در مجموعه بيانات خويش
در باب آزادي دو محور از محورهاي
هفت گانه فوق را بيش تر مورد توجه قرار
داده اند: يكي بحث مفهوم آزادي است و
اين كه تلقي اسلام از آزادي متفاوت با
تلقي رايج در غرب از آزادي است.
[2]
ديگري بحث از لزوم تقييد آزادي در
چارچوب اسلام وقوانين آن است; يعني
از نظر ايشان آزادي هرگز "ارزشي مطلق"
نيست بلكه به واسطه ارزش ها و قوانين
اسلامي بايد محدود و مضيق شود. [3]


|117|



|118|
علل و اسباب طبيعي نيز لازم است.
ليبراليسم كلاسيك و پيروان آزادي منفي
تنها به نقش اجبار و تحميل انساني در
سلب آزادي توجه كرده اند و از نقش علل
و اسباب طبيعي كه گاه مانع تحقق آزادي
مي شوند غفلت ورزيده اند. براي رسيدن
انسان به مطلوب و غايتش سه شرط لازم
است: نخست فقدان اجبار و تحميل
بيروني و ديگري فقدان علل و موانع
طبيعي كه سد راه وصول به مطلوب
مي شوند و شرط سوم وجود اسباب و
توانايي هايي كه شخص را در وصول به
هدفش ياري مي دهند.

در اواخر قرن نوزدهم در ذهن و انديشه
برخي ليبرال ها اين تفكر جوانه زد كه
آزادي اقتصادي به تلقي كلاسيك آن
"اين كه هر شخص رها و آزاد باشد كه
بدون ايجاد محدوديت و فشار از طرف
دوست عمل اقتصادي انجام دهد" منتهي
به شكل جديدي از فقر و بي عدالتي
مي شود و آزادي اقتصاد عدّه اي موجب
آفت و پژمردگي شانس زندگي عده زيادي
از افراد مي شود و در عمل, آزادي آن ها را


|119|
سلب مي كند, بنابراين اگر بخواهيم كه
همه آزاد باشند "آزادي به معناي مثبت"
يعني همگي زمينه و اسباب وصول به
غايات خويش را داشته باشند بايد به اجبار
از برخي فعاليت هاي اقتصادي جلوگيري
كرد و آزادي برخي "آزادي منفي" را سلب
كرد. آقاي گرين (T.H.Green) در سال
1880 منادي اين تفكر بود و از اين رو
موجب بروز تحولي در انديشه ليبراليسم
گرديد و زمينه زوال ليبراليسم كلاسيك را
فراهم آورد. اين طرز تلقي از آزادي به
نوعي در سنت سوسيال دموكراسي هاي
قرن بيستم مورد توجه قرار گرفت. [8]

همان طور كه مشاهده مي شود "آزادي
مثبت ِحداقلي" به ابزار و وسائط توجه دارد
و صرف فقدان اجبار را كافي نمي داند و
آزادي را يك قدرت مثبت براي انجام دادن
يا لذت بردن مي داند; قدرتي كه در سايه
تأمين وسائط و اسباب و فقدان موانع "اعم
از موانع طبيعي و اجبار و تحميل اشخاص
و گروه ها" حاصل مي شود. اين تلقي از
آزادي به نيازها و ظرفيت ها و شرايط
اجتماعي توجه دارد و خواهان فراهم شدن


|120|


|121|
و قوانين اسلامي نه تنها مخلّ آزادي نيست
بلكه آزاد كردن بيشتر انسان است و اين
تحليل جز با پذيرش مفهوم آزادي حداكثري
سازگار نمي باشد.
"اين مقدار آزادي كه خداي تبارك و
تعالي به مردم داده است بيش از آن
آزادي هايي است كه ديگران داده اند.
آن ها آزادي غير منطقي داده اند و
آزادي هايي كه خدا داده است آزادي
منطقي است. همه چيزهايي را كه
آن ها داده اند آزادي نيست, آزادي
بايد منطقي و طبق قانون باشد."> [14]

از نظر ايشان آزادي حقيقي در
چارچوب تعاليم اسلام معنا پيدا مي كند,
پس آزادي گرچه ارزش است و نعمت
الهي اما برتر از ساير ارزش ها نيست و
اسلام و ارزش ها و تعاليم آن فوق همه چيز
است و حدود آزادي بايد در چارچوب
اسلام و قوانين آن ترسيم شود.

تلقي حداكثري از مفهوم آزادي مثبت


|122|


|123|


پي نوشت ها:
[1] . به عنوان نمونه ايشان در باب تمدن معاصر
چنين اظهار نظر مي كنند:
"در اسلام تمام آثار تجدد و تمدن مجاز است
مگر آن هايي كه فساد اخلاق بياورند." (صحيفه نور, ج4, ص85)
"همه مظاهر تمدن را انبيا قبول دارند لكن
مهار شده, نه مطلق و رها." (همان, ج8,
ص63)
[2] . "دولت اسلامي قهقراگرا نيست و با همه
مظاهر تمدن موافق است مگر آنچه كه به
آسايش ملت لطمه وارد آورده و با عفت
عمومي ملت منافات داشته باشد." (همان,
ج4, ص192)
[3] . "بايد همه بدانيم كه آزادي به شكل غربي آن كه
موجب تباهي جوانان و دختران و پسران
مي شود از نظر اسلام و عقل محكوم است." (همان, ج21, ص195)
"ما آزادي در پناه اسلام مي خواهيم, استقلال
در پناه اسلام مي خواهيم, اساس مطلب
اسلام است." (همان, ج6, ص259)
[4] Encyclopedia of philosophy, paul
Edwards, vol 3, p222. eleft

[5] . مايكل ساندل, ليبراليسم و منتقدان آن,
ترجمه احمد تدين, ص34.
.
[6] Modern political Idiologies, Andrew
vincent, p 37.
.
[7] Ibid, p40.
.
[8] Political Idiologies, Andrew Hey
wood. p43 and modern political Id
iologies, P41.
.
[9] Modern political thought, Raymond
plant, p249.
[10] . آيزايا برلين, چهار مقاله درباره آزادي,
محمد علي موحد (تهران, انتشارات
خوارزمي) ص251.
[11] . صحيفه نور, ج8, ص123. [12] . همان, ج21, ص195. وصيت نامه
سياسي الهي حضرت امام(ره)
[13] . همان, ج7 ص19ـ 18. [14] . همان, ص202. [15] . همان, ج6, ص259. [16] . اعراف (7), آيه157. [17] . تحف العقول, ص99. [18] . غرر الحكم, 8816. [19] . همان, 8529.

آزادى در انديشه امام خمينى(ره) فهرست امام  خمينى(ره) و روابط بين الملل