پرهيز جويد يا با كساني كه به او حمله مي كنند مقاومت نورزد, آن كس آزاد است كه سر از اطاعت بپيچد. افزون بر اين, آدمي مجبور نيست كه به بزه هايش اعتراف كند. هم چنين تابع ناگزير نيست كه به فرمان حاكم, انسان ديگري را بكشد يا سلاح بردارد, مگر آن كه نافرماني او غرضي را كه از براي حاكميت برپا گرديد نقض كند… مهم تر آن است كه اگر حاكم ترك حاكميت كند و نيز هنگامي كه بخواهد قدرتش را نگاه دارد, ولي در واقع ديگر نتواند اتباعش را پاس دارد, تكليف اطاعت از حاكم از اتباع ساقط مي شود. الزام اتباع در برابر حاكم تا هنگامي مي يابد كه توانايي پاس داشتن آنان در او بپايد. [34] 1 ـ 2) تحليل مصلحت و حكومت از نظر هابز: دو نكته عمده را در تحليل ديدگاه هابز در مصلحت مي توان برشمرد: يكي آن كه خير عمومي يا كلي ـ (General or Public Good) شبيه خواست عمومي يك خيال در تصور است آنچه وجود دارد ميل فردي براي زندگي و بهره وري كردن حمايت براي ابزارهاي زندگي است. [35] پس گرچه مفهوم مصلحت محور است, اما نه مصلحت جمعي بلكه مصلحت و خواست و خير فردي محور است. نكته دوم آن كه با توجه به ويژگي هاي برشمرده شده براي حاكم از نظر هابز كه بر مدار مصلحت و حقوق افراد محدوديت هايي را مي پذيرد, از يك نظريه "توتاليتري" (Totalitarian), به سوي نظريه بر مبناي "اوتاليتري" (Autholitarianism) منتقل مي گردد. [36] زيرا در دولت توتاليتر و كل گرا, كل امور فردي و جمعي آحاد جامعه را حاكم معين مي كند, اما در دولت اوتاليتر امور شخصي افراد به خودشان واگذار شده است. و شايد دليل اين امر آن است كه هابز پرواي مصالح افراد را داشت و چون راه ديگري براي حفظ آن نمي ديد از دولت مقتدر هواداري مي كرد. ديدگاه آدام اسميت در ذيل مفهوم مصلحت در عناوين زير تنظيم گرديده اند: |
است كه نگذارند اين دستگاه هاي خبري و مطبوعات و مجله ها از اسلام و مصالح
كشور منحرف شوند و بايد همه بدانيم كه آزادي به شكل غربي آن كه موجب تباهي جوانان و دختران و پسران مي شود, از نظر اسلام و عقل محكوم است و تبليغات و مقالات و سخنراني ها و كتب و مجلات برخلاف اسلام و عفت عمومي و "مصالح كشور" حرام است."> [49]
"اميد است آقايان محترم و طبقه جوان از محصلين ـ ايدهم اللّه
تعالي ـ با توجه به
وظايف سنگيني كه ان شاء اللّه در آتيه به عهده آن ها خواهد آمد و حفظ و صيانت اسلام و "مصالح مسلمين" به دست آن ها سپره خواهد شد, هم از حال, خود را براي اين سنگر عظيم مجهز و مهيا فرمايند."> [50] "تبعيد اين جانب به تركيه و از آن جا به عراق موجب نگراني نيست,
چون در راه
ايفاي وظيفه و براي دفاع از احكام اسلام و "مصالح مسلمين" و جلوگيري از نفوذ اجانب به ممالك اسلامي و دفع ظلم و ستم كاري صورت گرفت."> [51]
"گرچه به نظر اين جانب پس از طي اين مراحل زير نظر كارشناسان كه
در تشخيص
اين امور مرجع هستند, احتياج به اين مرحله نيست, لكن براي غايت احتياط در صورتي كه بين مجلس شوراي اسلامي و شوراي نگهبان شرعاً و قانوناً توافق حاصل نشد, مجمعي مركب از فقهاي محترم شوراي نگهبان و حضرات حجج اسلام خامنه اي, هاشمي, اردبيلي, توسلي, موسوي خوئيني ها و جناب آقاي ميرحسين موسوي و وزير مربوط براي تشخيص مصلحت نظام اسلامي تشكيل گردد. در صورت لزوم از كارشناسان ديگري هم دعوت به عمل آيد و پس از مشورت هاي لازم |
مصلحت نظام را در نظر بگيرند, چرا كه يكي از مسائل بسيار مهم در دنياي پر
نامه اي در مورد تدوين متمم قانون
اساسي: (68/2/4)
آشوب كنوني نقش زمان و مكان در اجتهاد و نوع تصميم گيري ها است. حكومت فلسفه عملي برخورد با شرك و معضلات داخلي و خارجي را تعيين مي كند. و اين بحث هاي طلبگي مدارس كه در چهارچوب تئوري است, نه تنها قابل حل نيست كه ما را به بن بست هايي مي كشاند كه منجر به نقض ظاهري قانون اساسي مي گردد. شما در عين اين كه بايد تمام توان خودتان را بگذاريد كه خلاف شرعي صورت نگيرد ـ و خدا آن روز را نياورد ـ بايد تمام سعي خودتان را بنماييد كه خداي ناكرده اسلام در پيچ و خم هاي اقتصادي, نظامي, اجتماعي و سياسي متهم به عدم قدرت به اداره جهان نگردد. خداوند به همه اعضاي محترم مجمع تشخيص مصلحت توفيق دهد تا هرچه بيشتر, هرچه بهتر به اسلام خدمت كنند."> [58] "… كه افراد برگزيده 20 نفراند. آقايان محترم از مجلس خبرگان و
قواي مقننه و
اجراييه و قضاييه و مجمع تشخيص مصلحت و افراد ديگر و نيز پنج نفر از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي به انتخاب مجلس انتخاب شده اند; محدوده مسائل مورد بحث (8 مورد); مجمع تشخيص مصلحت براي حل معضلات نظام و مشورت رهبري به صورتي كه قدرتي در عرض قواي ديگر نباشد."> [59] "مردم عزيز ايران كه حقاً چهره منور تاريخ اسلام در زمان معاصرند,
بايد سعي كنند
تا سختي ها و فشارها را براي خدا پذيرا گردند, تا مسئولان بالاي كشور به وظيفه اساسي شان كه نشر اسلام در جهان است برسند و از آنان بخواهند كه تنها برادري و صميميت را در چهارچوب "مصلحت اسلام و مسلمين" در نظر بگيرند."> [60] |
پي نوشت ها:
expediency, interest, policy, good intetion, maslahat
ص 578. [3] . (ويرات) آنتوني كوئين, فلسفه سياسي, ترجمه مرتضي اسعدي (انتشارات بين المللي هدي, 1371) ص 7 ـ 226. [4] . جواد طباطبائي, زوال انديشه سياسي (انتشارات كوير, 1374) ص 8 ـ 137. [5] . ابوحامد غزالي, المستصفي (الطبعه الاولي, مصر, بالمطبعه الاميريه ببولاق) ص286. [6] . ارسطو, سياست, ترجمه حميد عنايت (انتشارات آموزش انقلاب اسلامي, 1371) ص20 ـ 119. [7] . همان, ص 8 ـ 117. [8] . محسن عزيزي, تاريخ عقايد سياسي, ج اول (چاپ دوم, چاپ خانه دانشگاه تهران, 1345) ص 118. [9] . جواد طباطبائي, همان, ص46. [10] . محمد خاتمي, از دنياي شهر تا شهر دنيا (نشر ني, 1373) ص 3 ـ 72. [11] . فاستر مايكل, خداوندان انديشه سياسي, ج 1, قسمت اول, ترجمه جواد شيخ الاسلامي (مؤسسه انتشارات اميركبير, 1358) ص213.
[12] george H. sabine; history of political theoty; revised edition;
henry holt and
[13] . جواد
طباطبائي, همان, ص 72.
[14] .
ارسطاطاليس, اخلاق نيكوماخسي, ج اول, ترجمه ابوالقاسم پورحسيني (انتشارات
دانشگاه company new york, august 1955, p950 تهران, 2536) ص 131. [15] . خداوندان انديشه سياسي, ج 1, قسمت اول. ص 262. [16] . سياست, ص 137. [17] . همان, ص 11. |
انتشارات آگاه, 1373) ص 52. [20] . حميد عنايت, بنياد فلسفه سياسي در غرب(انتشارات دانشگاه تهران, 1364) ص 134. [21] . انديشه سياسي از افلاطون تا ناتو, ص 116.
[22] History of political theory, p249.
[23] . انديشه
سياسي از افلاطون تا ناتو, ص 9 ـ 108.
[24] . ر.ك:
كتاب بنياد فلسفه سياسي غرب و منبع ذكر شده قبلي و هم چنين ذيل انديشه
آكوئيناس:
History of political theory.
[25] . انديشه
سياسي از افلاطون تا ناتو, ص112.
[26] . همان, ص
117.
[27] . همان, ص
113.
[28] .بنياد
فلسفه سياسي در غرب, ص 10 ـ 209.
[29] . نظرياتي
كه منشأ جامعه سياسي و حكومت را صرفاً تأمين نفع و مصلحت انسان وانمود كند, به مشرب اصالت فايده (Utilitarianism) منسوب مي شود, كه با اين توجيه هابز از پيشگامان اين مكتب و اين نگرش مي تواند محسوب شود. [30] .كاپلستون فردريك, تاريخ فلسفه, ج 5, ترجمه امير جلال الدين اعلم (چاپ دوم: انتشارات سروش, 1370) ص 54. [31] .اين كه وضع ستيزه قبل از قرارداد از نظر هابز واقعيت تاريخي است يا پيش فرض منطقي, البته مراد هابز, بيشتر شق دوم است, گرچه جنگ در وضع طبيعي در بعضي جاها (مثلاً آمريكا) واقعيت تاريخي نيز دارد. (تاريخ فلسفه, ج 5, ص 48). [32] . همان, ص 9 ـ 48. [33] . همان, ص 55. [34] . تاريخ فلسفه, ج 5, ص 60.
[35] History of political theory, p475.
|
در كتاب ثروت ملل (منفعت طلبي) را سر منشأ عمل مي داند. (رافائل) در جمع اين تضاد ظاهري بر اين باور است كه, (در هر دو كتاب اسميت, تأثير همدردي به عنوان انگيزه, بسيار محدود است… اسميت خود بر آن است كه نفع شخصي عقلائي (مصلحت انديشي) هم از ديدگاه اخلاقي و هم از ديدگاه اقتصادي فضيلتي است, امّا از والاترين فضايل اخلاقي نيست, مگر آن گاه كه با خويشتن داري و فدا كردن لذت آني در پاي سعادت پايا درآميزد. او بي گمان نيكوكاري يا همدردي را فضيلت اخلاقي ستوده تري مي داند. امّا معتقد است, تحقق مؤثر آن محدود است. اسميت بر ساير انگيزه هاي ستوده مثل خويشتن داري, وظيفه شناسي و احترام به عدالت تأكيد بيشتري مي نهد.(ص 103) همچنين او معتقد است كه گرچه اسميت بر انگيزه نفع شخصي تأكيد مي ورزد, مقصود او نشان دادن ماهيت و نيز دامنه وابستگي متقابل در جامعه است. همين گفته درباره تمثيل دست نامرئي نيز راست مي آيد. طرز عمل بازار چنان است كه كنش هاي منفعت طلبانه افراد به نفع همگان, يا دست كم به نفع بيشتر افراد, تمام مي شود. آن چه مهم است پيامد اجتماعي است نه علت فردي. (آدام اسميت, ص 107). [47] . امام خميني, صحيفه نور, ج 21(انتشارات سازمان مدارك فرهنگي انقلاب اسلامي) ص 186. [48] . همان, ص 191. |
مصوبات مورد اختلاف مجلس و شوراي نگهبان را به عهده داشت و هم اكنون بعضاً اين شورا قانون گذاري نيز مي كند و مهم تر اين كه تقديم لوايح قانوني به اين شورا خالي از جميع مقررات و مقدماتي است كه يك لايحه قانوني از طريق متعارف دارد.) مجموعه مقالات كنگره بين المللي امام خميني و احياي تفكر ديني (مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام, 1376) ص 404 . [54] . صحيفه نور, ج 21, ص 57. [55] . همان, ص 6. [56] . همان, ص 11. [57] . همان, ج 20, ص 214. [58] . همان, ج 21, ص 61. [59] . همان, ص 3 ـ 122. [60] . همان, ص 108. [61] . همان, ص 112. [62] . همان, ص 116. [63] . فرياد برائت, ذيحجه 1407 (مرداد 66). [64] . صحيفه نور, ج 21, ص 129. [65] . امام خميني(ره), شئون و اختيارات ولي فقيه (ترجمه و انتشار وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي, 1365) ص 66. [66] . همان, ص 21. [67] . مثلاً مفهوم مصلحت در كليد واژه هاي 19 جلد اول صحيفه نور حتي يك بار نيز نيامده است و تنها در سه جلد آخر اثر ياد شده است كه به كرات مفهوم مصلحت با پسوندهاي متفاوت تكرار شده است. |